الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
118
الغدير ( فارسي )
به داورى نخستين كسى كه بر آنها بگذرد ، رضا دادند . سيّد در رسيد و آنها در حالى كه نمىشناختندش بسويش آمدند و آنكه على را برتر مىدانست چنين گفت : من و اين مرد دربارهء بهترين مردم پس از پيغمبر اختلاف پيدا كردهايم من گفتهام برتر از همه على بن ابى طالب است . سيد سخنش را قطع كرد و گفت مگر اين زنازاده را سخن ديگرى است ؟ حاضران خنديدند و مرد دوم از بيم لب فرو بست و پاسخى نداد . اغانى ج 7 ص 241 ، طبقات الشعراء ابن معتز ص 7 به نقل از محمّد بن عبد اللَّه سدوسى و از خود سيد . 8 - در صفحهء 91 جلد 1 حيات الحيوان جاحظ چنين آمده است كه : سيد ابن محمّد حميرى ، عايشه ( رض ) را در نبردى كه در روز جمل براى كشتار مسلمانان به راه انداخت ، به گربه اى مانند كرده كه فرزندان خود را مىخورد ، و سروده است : عايشه در هودج نشسته و با ديگر شوم بختان لشكر خود را به بصره راند گوئى به گربه اى مىماند كه فرزندان خود را مىخورد . گزارشها و خوشمزگيهاى سيد ابو الفرج و ديگران ، خوشمزگيها و لطائف و نوادر بسيارى از سيّد بازگو كردهاند كه اگر فراهم آيد ، كتابى خواهد شد ، اينك ، ما از تمام آنها مىگذريم و به ذكر اندكى از آن كه مجال گنجايش دارد ، بسنده مىكنيم : 1 - « ابو الفرج » در صفحهء 25 جلد 7 « اغانى » به اسناد خود از شخصى روايت كرده است كه گفت : من به نزد پسران قيس مىرفتم و آنها از قول حسن ( 1 ) برايم روايت مىخواندند . روزى از آنجا برمىگشتم كه سيّد مرا ديد و گفت : الواحت را به من نشان ده تا چيزى در آن بنويسم و گرنه مىگيرمش و نوشته هايش را مىشويم . الواحم را به او سپردم ، در آن نوشت :
--> ( 1 ) - وى ، ابو سعيد حسين بن يسار بصرى ( م 110 ه ق ) كه « ابى الحديد » درباره اش چنين آورده است : آوردهاند كه حسن از كسانى است كه على ( ع ) را دشمن مىداشته و از او بدگوئى مىكرده است .